اعتقادات

از اون روز که این حکومت اومد اسلام رو با گه کاریهاش یکسان در نظر گرفت قشنگ دچار تغییرات بنیادین در اعتقادات شدم.  من همیشه نماز صبح ام قضا میشد.  الان هفته ای ی بار نماز می خونم.  قبلا از نخوندنش عذاب وجدان میگرفتم ولی الان طلبکار هم هستم.   قبلا تو نیمه ی شعبان کلی حس و حال خوب معنوی داشتم ولی الان چندشم میشه اسم یکی از این مناسبات میاد.  چندش از این بابت که اولین خط هر مدح و ثنایی که جدیدا میشنوم فقط دنبال دیکته کردن سیاست های احمقانه ی حکومت تحت عنوان ول.آیت و کسشرایی مثل این هست . کلا هدفم این یود بگم ممنون از حکومت که منو به این حد از فراری داد.  اجرکم عندالله . 


+من حتی هیئت تاسیس کرده بودم و هنوز هم هست و داره کار میکنه ولی خب دیگه سالیان سال هست که تو مراسماش نرفتم.. 


+ روزه رو با قوت میگیرم ولی کماکان.  الحمدلله توش دخالت نمیکنن حکومتیا 


منبع این نوشته : منبع
الان ,حکومت

کاروانسرا

مشک را گفتند:

تو را یک عیب هست، با هر که نشینی از بوی خوشت به او دهی. 


گفت: 

زیرا ننگرم که با کی ام، به آن بنگرم که من کی ام



+ آرامش بی انتها 

+ آخر ترم شده و تو خوابگاه دوهفته ی بار بین اتاقا بحث و بعضا درگیری پیش میاد.  وای دیروز دعواشون شد دو نفر ، اینقدر خندیدم که نگو ..  

+ ذهنم فاحشه شده شدید ... چه خبرمه ... از خودم بدم میاد اصلا .. فاحشه هم نه ها...  کاروانسرا شده رییلی 


منبع این نوشته : منبع

شنبه

ینی صبح که پا شم اون شنبه ی موعوده؟ باید باشه.  



+ اوفففف ... بعد از مدت ها ... همممممم ... :> یکی از اونا لطفا ... 

دت واز انبلویبل .... 


+ خب. .. دوتا شاگرد داشتیم برای کنکور امسال یکی شون رید که طبیعی بود یکی هم که پیامش  رو عکس گرفته بودم خیلی راضی بود.  


+ اااا ... امان از کون گشاد ... امان از کون طفره رو .... امان امان امان 


منبع این نوشته : منبع
امان

اولین شب

تا دوازده بیشتر نمیشه تو دانشکده موند، بیشتر بشه باید بمونی تو ازمایشگاهت و صبح بری بیرون. دوازده اومدیم بریم به شدت بارون میومد و ی کم از کارم هم مونده بود. این شد که متی که شال و کلاه داشت رفت و من موندم .. خب اینم اولین شبی که در ازمایشگاه سپری کردیم .. خوابم میاد، سرده، پتوهاشون رو دوست ندارم ... شت شت ../
نکته ی مهم اینه هیچکس باهات کار نداره :))) افکار پلید ...:) 


منبع این نوشته : منبع

روز معلم

بین دانشجوها این تب و تاب افتاده که روز معلم ی کاری بکنیم.   استاد راهنمای دوم من که استاد راهنمای اول خیلی ها هست خیلی گوگولیه.  ینی از این آدم دوست داشتنی تر نداریم.  قرار شده ساعت براش بخریم.  بعد ی پسره هست که این استادمون خیلی دوستش داره . همه میگن که سوگولی فلانی فلان کسه. آقا بچه ها داشتن ایده میدادن که چطوری سورپرایز کنیم این استادمون رو.  یکی گفت زنگ بزنیم بهش بگیم بیا پایین سوگولی ت رو برق گرفته (دفتر استاد طبقه ی شش هست،آزمایشگاه منفی یک) :))) بعد که اومد تو برف شادی بزنیم تو سر و کله ش.  یکی هم که از شدت علاقه ی دکتر به اون دانشجو ش مطلع بود گفت اینو بهش بگیم با آسانسور نمیاد پایین ، خودشو پرت میکنه از طبقه ی شش پایین . ... ای خندیدیم امروز .... 


برای استاد اولم هم من گفتم ی قلم نوری بخریم.... خیلی داستان داره این استاد ما بعدا تعریف میکنم.  


منبع این نوشته : منبع
خیلی ,استاد

نجوا

دیشب با نجوا آشنا شدم. عاشق شدم ینی، معصومیت چقدر میتونه باشه ؟ همه ش توی این آدم خلاصه شده . صدای نجوا زمینی نیست برای من.هنرش هم عالیه.   دارم فکر میکنم آیا روزی می رسه که اینقدر خوش شانس باشم که یک آدمی مثل نجوا بیاد سر راه من ؟ 

+ اینقدر که برنامه ریختم نیکا رو بفرستم پیشش موسیقی یاد بگیره وقتی بزرگ شد.   خودمم شاید برم ی زمانی... 


+ https://www.instagram.com/p/BeSCEaAFjPb/



منبع این نوشته : منبع
نجوا

زردالو+گردو

م داره می ره TUM آلمان کارآموزی ، رام هم داره میره مدرسه ی تابستونیه سن پترزبورگ ، منم نشستم دارم پست می ذارم.  ی جوری جو اپلای و رفتن به دلایل  مختلف زیاده که آدم به خودش شک میکنه، چند روز پیشم یکی از بچه های سابق اومده بود که رفته بود ETH . بعد میگفت راضی نبوده و کوییت کرده رفته EPFL .. دهن ما هم باز مونده بود همینجوری.   داشتم فکر میکردم که چقدر فرصت های نابی رو بخاطر شغل بابام از دست دادیم ما تو بچگی.   ینی رسما از دنیا بی خبر بودیم تا ی سالهای زیادی.   شت ... 


+ خوشمزه تر از زردالوی خشک شده و گردو وقتی با هم خورده میشه داریم؟ نه نداریم 


منبع این نوشته : منبع

پایان ها و عدد 8


حس میکنم وبلاگ هام روی همچین اعدادی عمرشون تموم میشه و به اخر بازی میرسن. حقیقتش بعد از lee دیگه دلم نمیخواست ی روز هم تو این اتمسفر زیست کنم و به اصرار ناز اینجا رو بنیاد نهادم، الانم نمیدونم برا چی میخوامش اصلا، احتمالا تو ی ساعتی که توش 2 و 8 داشته باشه اینم به سرنوشت ازلی خودش دچار کنم ... و اینجوری خواهد بود که دیگه نمینویسیم ... کلی دوست بدردبخور پیدا کردم تو این فضا، چ کارایی که نکردم با این دوستا ! (خجالت) ::))) ی چیزای جدید و غریبی رو تجربه کردم که بعید میدونم اگه اینجا نبود ی روز هم باهاشون روبرو میشدم و اگر روبرو میشدم قطعا میریدم ولی خب دیگه الان ی خورده تجربه ی مسخره ای دارم .... 

+بای بای  لاو ...


منبع این نوشته : منبع
روبرو میشدم

ها؟

دو سه روز پیش تولد پدر بود، برای اولین بار بهش گفتم دوستت دارم :> وای خیلی حس خجالت داشتم چون فکر میکردم خیلی لوسه.. ::))) البته از تو تلگرام!! بعد کلا عوض شده، بهم میگه عزیزم!!! ::)))) 
خیلی به فکر ما بوده همیشه و تصمیمی رو گرفته که همیشه ی خیر زیادی به ما برسه از وسط بیابون زندگی، به شدت منطقی هست بابام. نظامی هم بوده و از اون خفن منظم ها بوده و الانم هست. خلاصه یاد بعضی وقتها که میافتم که به طرز بدی اذیتش کردم دلم میگیره. خدایا ... دیگه نرم تو اون فاز .. 


+ ... دو سه روز بارون اومد و سرد شد و منم لخت گشتم و میوه و سبزی هم که کم میخورم و زارتی سرما خوردم ... الان دوست دارم دستم رو بندازم دور گلوم و خرخره ام رو بکنم اینقدر که بد شده وضعیتش... 


+ ی بخش زیادی از کارای اینجام رو کردم، هفته ی دیگه میدترم دارم و باید تعطیل کنم و بشینم اون رو بخونم و ی گزارش هم باید بدم به استاد راهنمام ... 


+ اینقدر مریضم که نه حال کار دارم و نه حال رفتن به خوابگاه ... نشستم دکلمه های شاملو رو گوش میدم و تق تق تایپ میکنم و منتظرم ممد یا متی بیان و بریم بخوابیم.. 


+ از میزم عکس گرفتم که بگم منم میز دارم :)) .. خراب ماست و بادمجون شدم


+ وای نیکا رو باید میدیدید ... :> رفتم اوردم ببینید.


+ از وبلاگ قبلی ی رفیقی با ما اشنا شد که نشسته  و خونده برای ارشد.. من الگوش بودم :)) ... چند ماه ی بار بهم پیام میداد و زنگ میزد و منم با اغوش باز کمک کردم .. امروز ببینید چی گفته بهم ... خداکنه همینجا قبول شه ی شام تپل ازش بگیرم .. 


+ نل وبلاگ نزدی؟



منبع این نوشته : منبع
بوده

46

با قوی ترین استاد دانشکده سمینار داریم، استاد پایه ی 46 دانشگاه تهران.  از این گنده تر شاید دو سه تا باشه.  ینی عمق فاجعه رو برامون شرح داد.  حقوقش ماهی ده تومنه گفت.  گفت رفیقام که درس بخون هم نبودن الان تو زعفرانیه ملک دارن ولی من ی آپارتمان دارم.  گفت هم دوره ای ش تو تگزاس حقوقش ماهی بیست هزارتا س. صرفا حقوق استاد دانشگاهی ش اینه.  خلاصه رید تو اعصابمون.  البته فکر کنم هوش اقتصادی آنچنانی نداشته. دیده شده بقیه ماهی چهارصد م کاسبن از اساتید همین دانشکده.  


+دوکونت جای خوب بود ولی کارت درست نبود 

+ گادددد .. ایم سوری ... دو یو رید می هی یر ؟ 


منبع این نوشته : منبع
ماهی ,استاد ,حقوقش ماهی

بیتر فکتس، فورمر می

خب کلی فیدبک گرفتم.  برای خودم ناراحتم که میخوام با این حجم از تلخی مواجه بشم.  واقعا چرا باید به اینجا برسه زندگی ؟ نه واقعا چرا ؟ کلی با اسمایلی هم در موردش حرف زدم . واقعیت همینه.  فاک دم آل... 



+ همیشه اهل مدارا بودم .. بعضی روزا و دیقه ها میگم که چی آخه... نمیدونم بخاطر مسیر بزرگ شدنمون بوده یا چی .. ی یارو هست اسمه احمد.  دقیقا برعکس منه . ینی نمیذاره حرف مفت تو گوشش بمونه ..  


+ یادمه با ناز صحبت میکردم و یکی از کارام رو تعریف کردم... بعد یهو سر ی چیزی که ناز گفت  ... اون موقع حتی هنوز ...  همون موقع اینقدر حجم فاصله رو دیدم که .. دلتنگ شده بودم بعدش ... زدم زیر آواز .. ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشت .. 


+ دلم تنگ شد برای کتابایی که مهر دو سال پیش میخوندم .. میخوام بخرم بخونم باز ، زندگی بی کتاب خوندن آخه چطور ممکنه ؟ 


+ این حقیقت ها رو .. 


+ چند وقت پیش فکر میکردم که من دوست دارم واقعا چه کاری رو انجام بدم ؟ چی تکونم میده؟  ... دیدم بله من باید فیلم ساز بشم .. حتی قبل از اینکه بیام اینجا ی سری موسسه پیدا کردم بودم برم ی سری تکنیک رو یاد بگیرم ... ولی زندگی گهی تر از این حرفها و بحث ها و فانتزی هاس .. شما جرات دارید برید دنبال اون چیزی که ته قلبتون بهش علاقه دارید ؟ من نه. 


+ هنوز در فکر آن کلاغم در دره های یوش ... شاملو رو بگیرید گوش بدید.. یاد روزای خیلی دور میافتم گوشش میدم ... وسط گندمزار ... کوه و سنگ و خورشید ... 


+ هی فورمر می .. ! 


منبع این نوشته : منبع
زندگی ,واقعا